تبليغاتX
عشق -

سلام

امشب وقتی تو پیاده رو منتظر دوستم بودم

داشتم به آسمون نگاه میکردم

هوا ابری اما یک ستار دیده میشه با این همه نور

آخ ایکاش منم تو این دنیا یک ستاره داشتم تا با نورش روشن میشدم

اما ....

همینطور که داشتم از سرما میلرزیدم داشتم به سرنوشتم فکر میکنم

ما ها یک آ ینده ای داریم که از سیاهی شب گنگ تر است نمیدونیم چه خواهد شد

شاید واقعا روزی تو این دنیا یکی به دنیا آمد که من و شما قرار با اون باشم اما کی را همون

 به هم میرسه خدا میدونه

با اینکه تو شهر خاموشی زندگی میکنیم اما من هنوز امید دارم و خاموش نشدم

اما امید وارم حداقل اگه خاموش میشم با شمع عمرم  خاموش بشه که دیگه دنبال ستارم که تو

این سیاهی شب گمشده نگردم

داشتم به این مطالب فکر می کردم که دوستم امد و با هم رفتیم وطبق معمول درباره

تجربه های اخیرمون حرف زدیم.

ای کاش یک روزیم گرمی دستت را حس کنم ای ستاره گم شده من  تا زنده ام در جستجویت

خواهم بود

 دل خستم از عالم دل بستم به ساغی

                                                                                         صبرم زیاد اما عمری نمونده باقی

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم آذر 1384ساعت 21:37  توسط سارا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
نویسنده سارا . م

نوشته های پیشین
آذر 1384
مرداد 1384
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM