![]() |
![]() |
|
|
ما كه رفتيم، بعد ما تازه مي دوني كي دوست داره بابا بي خيال، ديگه ناز كردنم حدي داره ما كه رفتيم، بعد ما تازه مي دوني كي دوست داره
روتو كم كن ديگه توفه هم كه نيستي به خدا روتو كم كن ديگه توفه هم كه نيستي به خدا
تمومش كن افه هات بس كن اين همه ادا مگه ما چي كم گذاشتيم از مرام و معرفت كه تو اينجور با ما تا ميكني اي بي معرفت راستشوبخواي ديگه خسته شدم رك بگمت راستشوبخواي ديگه خسته شدم رك بگمت به دلم نشسته بودي، گنديدي بريدمت به خدا عشقي كه ذلت بياره ، كشكه عزيز جونه هر چي مرده انقدر ديگه آبرو نريز گفته بودم نفسي برام مي رم تا آخرش نفسي كه هرمتم رو بگيره، مي برمش ديگه اون دنياي ديگه اون دنياي پر رنگ و چلچراغت نميخوام واسه رو كم كنيت هم شده سراغت نمي يام غاتي كردم بد رقم مي خوام كه قيدت بزنم مي خوام اين دندون عاريه رو از ته بكنم عشقي كه ما پي يشيم بي شيله پيله صادقه همه مردم مي دونن كه نوید اند عاشقه بابا بي خيال بي خيال |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و ششم مرداد 1384ساعت 13:48 توسط سارا |
|
|
بشین بریم به سمت گچساران بزن بریم نوید جان
بشین بریم میخوایم بریم نورآباد بزن بریم نوید جان
آخ بزن بریم نوید جان...بزن بریم نوید جان
شدی منم دوباره گوشه گیرم زیدم نیاد زرتی براش میمیرم
حالا دیگه من گوئمت دست دلم رو شده بزن بریم تا نگی تفلکی ترسو شده
کجا بریم که بم نگی دیوونه سوزان مثل خر توی گل میمونه
آخ بزن بریم نوید جان...بزن بریم نوید جان
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و ششم مرداد 1384ساعت 13:38 توسط سارا |
|
|
لره میره خواستگاری
لوره میگه :گفتم که اگه یک وقت وصلت شد شبو همین جا بمونم
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوازدهم مرداد 1384ساعت 23:38 توسط سارا |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوازدهم مرداد 1384ساعت 17:0 توسط سارا |
|
آن هم انتظار برای لحظه ای که یک آشنا صدایت کند و به تو بفهماند اما هر چقدر هم که انتظارسخت باشد به آن لحظه زیبا می ارزد پس انتظار میکشم تا آن لحظهء زیبا نصیبم شو
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوازدهم مرداد 1384ساعت 16:54 توسط سارا |
|
|
میخوام یک قصری بسازم
پنجره هاش آبی باشه من باشم و تو باشی و یک شب مهتابی باشه میخوام یک کاری بکنم شاید بگی دوستم داری میخوام یک حرفی بزنم که دیگه تنهام نذاری امشب میخوام تا خودصبح فقط برات دعا کنم برای خوشبخت شدنت خداخداخدا کنم میخوام برات از آسمون یاس های خوشبو بچینم میخوام شبا عکس تورو تو خواب گل ها ببینم میخوام که جادوت بکنم همیشه پیشم بمونی از تو کتاب زندگی یک حرف رنگی بخونم امشب میخوام برای تو یک فال حافظ بگیرم اگر که خوب در نیومد به احترامت بمیرم امشب میخوام تو آسمون عکس چشاتو بکشم اگر نگاهم نکنی ناز نگاتو بکشم میخوام تو رو قسم بدم به جون هر چی عاشقه به جون هر چی قلب صاف رنگ گل شقایقه یه موقعی فکر نکنی دلم برات تنگ نمیشه فکر نکنی اگه بری زندگی کم رنگ نمیشه |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوازدهم مرداد 1384ساعت 16:30 توسط سارا |
|
|
۱:عشق ۲:غرور ۳:دروغ آن وقت انسان مجبور نبود به خاطر عشق از روی غرور دروغ بگوید |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یازدهم مرداد 1384ساعت 13:51 توسط سارا |
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دهم مرداد 1384ساعت 3:39 توسط سارا |
|
|
|
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دهم مرداد 1384ساعت 3:24 توسط سارا |
|
|
*
*
*
*
*
*
*
|